استراحت

دوستاي خوبم سلام

ادامه نوشته

پارت ششم

سلام دوستاي خوبم

ادامه نوشته

پارت پنجم

سلام

ادامه نوشته

پارت چهارم

سلام

ادامه نوشته

دوستون دارم

سلام

مرسی از محببتون و یک جورایی بابت نوشتن پست قبلی شرمنده شدم!!!

معذرت میخوام و به عشق تک تک شماها ادامه میدم!!

زود زود

چون خودم هم خیلی مشتاقم وارد اصل موضوع بشم!!

دوستتون دارم ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تا

 

گله گذاری

سلام

از خيلي هاتون عذرخواهي ميكنم اما فكر ميكنم كه لازم باشه اين كامنت رو بگذارم و توضيحاتي راجع بهش بدم:

میشه بری سره اصل مطلب؟ فکر نکنم وبلاگ محل مناسبی برای نوشتن نمایشنامه باشه اونهم از نوع پوچ گفتاری


نینای عزیز!چندین سال پیش تلویزیون یک برنامه ای رو پخش میکرد که متن تیتراژ ابتدایی اش این بود:
"ما در این بازی همه بازیگریم, نقش های یکدگر را قلم میزنیم"
هدف من از زدن این وبلاگ مرور گذشته ام برای خودم و تلنگری به کسانی بود که این جا رو میخونند.
شاید از نظر خیلی ها من آدم رک گو و زرنگی بوده باشم اما در نهایت به اینجا میرسیم که هر آدمی میتونه زمین بخوره!!!
راستی!!!
من کسی رو مجبور به خواندن این نمایشنامه پوچ نمیکنم

***

اصلا قصد توهين به كسي رو ندارم اما متاسفم از اينكه يك همچين كامنت هايي ميگيرم.براي چندمين بار يادآوري ميكنم كه من اينجا قصه سرايي نميكنم و تك تك كلماتي كه مينويسم عين واقعيت است هرچند اعتراف میکنم که دوست داشتم همه اش یک خواب بد بود....

بگذریم....

اگر قصدم قصه گويي بود خدا رو شكر به خاطر شناخت دست اندر کاران جامعه ادبي از من خيلي راحت و بي دردسر ميتونستم داستانم رو نوشته و چاپ كنم.

شايد سبك نوشتاري من باعث به وجود اومدن اين خيال اشتباه شده كه من دارم نمايشنامه نويسي ميكنم اما به واقع به اين صورت نيست...

نميدونم چي بگم...

همه انرژي ام گرفته شد

پارت سوم

ادامه نوشته

پارت دوم

سلام

 

ادامه نوشته

اعتراف نامه

باز هم سلام

 

ادامه نوشته